به نام خداوند مهرآفرین

به وبسایت کانون شعر ایران خوش آمدید

مشاهده شرایط و قوانین

شاعران کانون شعر ایران

.... ....

بخش های اصلی

..... ..... ... ...

وبسایت رسمی کانون شعر ایران

مجموعه شعر چشمانت سروده مریم گمار

دفتر اشعار مریم گمار مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه چشمانت اثر مریم گمار


یک قدم که برداری

تمام  راه های رفته و نرفته چشمانم
به تو ،
می رسد.
پا به پای باران پیش می روم
هزارن قطره تا دیدارت،
مروارید عشق دارم...
خانه چشمانم ..جز تو ،را نمی شناسد.
پنجره قلبت را، که بگشایی مرا
دقیقا کنارت می بینی
بروی تمام لبخندهایت

« یک قدم که برداری
مرا کنار سایه ات خواهی دید
درست ...»
کنار پرچین خیال
آن جا که نسیم روی چال گونه هایت
هزار بوسه می کارد ببینی ...

مریم گمار



خورشید نگاهت

آفتاب چشمانت مرا
مجذوب کرد
تو دنیا را مست
در چشمانت می رقصانی
و من باتمام درخششم
به خورشید نگاهت نمی رسم
سایه ی تو افتابی است که گرمم می کند ...

مریم گمار



تو آن پروانه ای

حتی اگر
امروز کلمات  را مچاله کنم
فردا باز تو را خواهم نوشت
تو آن پروانه ای
که روی تمام سطر هایم نشسته ای
کلماتم با تو سپید شده اند
و به مرز عشق می رسند
می دانم هرکجای این شعر را بگردم
کلماتم پراز صدای بالهای توست
که قانون جهانم را بهم می ریزد

مریم گمار



باران که ببارد

فقط کافیست،
باران ببارد،
من بی چتر
می روم،
نم نم
وبه انتظار
بارش عشق تو
تمام کوچه هارا قدم می زنم ،
هنوز نیامده ای
ومن تمام فصل ها را گشته ام،
هنوز
نیامده ای و
من تمام خیابانها را
برای یافتن
رنگین کمان وجودت
خیس باران
شده ام،
این کوچه که تمام شود
من به رد پایت می رسم
اما دریغ!
باران ردپایت را خواهد شست ...

مریم گمار



به تو که فکر می کنم

به تو که فکر می کنم
چیزی شبیه
یخ درونم آب می شود
به تو که فکر می کنم
خورشید برلبانم بوسه می زند
وگنجشکی بی قرار
درون رگ هایم می دود
و آواز می خواند
کلمات جوانه می زند
وترانهِ ای شاد
درونم فریاد می زند: دوستت دارم
به تو که فکر می کنم
گل های یاس
بر دست هایم  
می روئید
باتو همه چیز سبز
همه چیز بهاریست ...

مریم گمار



ساحل

از تو که دور می شوم
دلم پر می شود از تشویشی مرگبار
مانند دریا که به
ساحل می کوبد  موج هایش را
و به خود بر می گردد
دور می شوم و
باز
به تو بر می گردم
تو که چشمانت دریاست
و من آن ماهی قرمز کوچکم
که برپس
سینه دستانت می رقصم

مریم گمار




روبرویم نشسته ای

روبرویم نشسته ای
اما چه سود
دیگر میانِ حوصلهِ ابرها

بارشِ بارانت
نمی گنجد

روبرویم نشسته ای
اما
لابلای برگهای شاخه ی
 این درخت
بادی نمی وزد
وکو کوی هیچ پرنده ای
 انتظارت را
 نمی کشد


مریم گمار



توقف کن

به شش صبح رسیدی،
توقف کن
شاید نسیمی بوزد بر چشمانم
که هر روز بارانیست
در بی قراری هایم کمی باران شدم
کمی باروت تا فهمیدم حس تلخ زمین  را
دست واژہ هاراگرفته
راہ افتادم وسط جادہ
 آنجاکه کلمات را حلق آویز می کنند
 بہ جرم سایه تلخش بر مردم
جهان، جهنم واژہ هاست
تقصیر من چیست ؟
که لیمو شیرین حرف هام
 تلخ می شود گاهی
 من که هرگز کلمات را آزار ندادم
پس چرا همیشه مجروحم..


مریم گمار


تاریخ ثبت اشعار : 1399/06/01



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

نظرات درباره اثر / صاحب اثر

ارسال نظر

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic