به نام خداوند مهرآفرین

به وبسایت کانون شعر ایران خوش آمدید

مشاهده شرایط و قوانین

شاعران کانون شعر ایران

.... ....

بخش های اصلی

..... ..... ... ...

وبسایت رسمی کانون شعر ایران

احمد سلمانی

دفتر اشعار احمد سلمانی شاعران کانون شعر ایران




آقای احمد سلمانی


- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- متولد 1347  ساکن کرج


اثر چاپ شده :



مجموعه شعر با عنوان رنگ غزل / انتشارات خیابان
این کتاب شامل ۴۰ غزل عاشقانه و اجتماعی می باشد
صمیمانه از اساتیدم جناب "محمد سلمانی" جناب "بهروز آورزمان" جناب "داود جهانوند" و جناب "مهدی فرجی" و "صابر موسوی" و "میلاد مهاد" و دوستان دیگری که بسیار از ایشان آموختم تشکر می کنم

جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر  اینجا   کلیک کنید


مختصری از زبان شاعر :
شعر و ادبیات از کودکی جزو علایقم بود و از سال ۱۳۹۲ شروع به سرایش شعر کردم.
شعر را با حضور در محضر شاعر خوب مهدی فرجی آغاز کرده و از ایشون آموختم و سپس در جلسات جناب محمد سلمانی شرکت کرده و از ایشان نیز بسیار یاد گرفتم .



نمونه اشعار شاعر:


شما

در دلم حس عجیبی است به چشمان شما
مثل بی تابی موهای پریشان شما

گر چه خوب است کسی عشق تعارف بکند
بی نظیر است ولی میلِ دو چندان شما

کردم از چاله حذر کاش که تقدیر زند
پشت پایی و بیافتم به زنخدان شما

چای دبشی است اگر قند تو همراه شود
قند لبخند تو در چهره ی خندان شما

غصه ای نیست اگر با تو به مشکل بخورم
گره ای کو که نشد باز به دندان شما ؟

بی تو هر روز بر آزادی خود خط زده ام
ای خوش آن حبس ابد گوشه ی زندان شما


احمد سلمانی



امید

چشمت امروز اگر ثانیه ای تر باشد
دل به فردا بده بر آنچه مقدر باشد

شکوه از اینهمه تنهایی و دیوار از چیست ؟
چه بسا در پس دیوار که دلبر باشد

گاه تا اینکه پیمبر بشوی در قومت
باید اندازه ی موهای تو کافر باشد

پادشاهی است سرانجام به چاه افتادن
با طنابی که سرش دست برادر باشد

در ته چهره ی سرباز ، وزیری دیدم
آنکه با حوصله در خانه ی آخر باشد

زندگی زمزمه هایی است پر از نومیدی
باید این گوش تو دروازه و آن در باشد

احمد سلمانی


چشمهایت

شراب از چشمهایت مست می گردد ، گل از رویت
خوش آن بادی که بد مستی کند در خرمن مویت

هوا گاهی هوایی می شود وقتی که می خندی
سیاهی می رود چشمان شب، از رنگ گیسویت

بگردان دور سر اسپند چشمت می زند آهو
کمان حتی حسادت می کند بر قوس ابرویت

جسارت می کند دریا به آبی دو چشمانت
عسل دزدانه شیرین می کند لب را ز کندویت

گلستان می شود باغ از شقایقهای دامانت
خوش آن بختی که می چیند شبی گلهای شب بویت

" چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی "
خوش آن عقلی که آخر می رود دیوانه از کویت


احمد سلمانی


تاریخ ثبت اشعار فوق : 1397/08/18


معجزه ى حضور - فهیمه منصوری

آثار شاعران کانون شعر ایران













معجزه ى حضور


آن روز حرم حال و هوایش  غریب بود

حتى نگاه منتظرانش عجیب بود


یک آشنا درون جمعیت حضور داشت

آنكس كه باز همره او عطر سیب بود


وقت عبور من که  به سمت مناره بود

روى لبم ترنم امن یجیب بود


در مدخل مطهر باب الرضا، دلم

همچون كبوتران حرم ناشكیب بود


دلخون تر از همیشه به سویش شتافتم

از فرط اینکه دل ز رخش بی نصیب بود


ناباورانه بود ولیکن حضور داشت

این معجزه چقدر برایم عجیب بود...






فهیمه منصوری



تاریخ ثبت شعر : 1397/08/15

























اینک - آذر پورپیغمبر

آثار شاعران کانون شعر ایران























اینک


پنجره های تازه بسته

و باد سوزناک

عین عبور دلتنگی ها در شب است

باز هم از اکنون منتظر پاییزم

با موهایی که می ریزم

روی شانه باد

و تکان نمی خورم

تا از راه برسد ...




آذر پورپیغمبر


تاریخ ثبت شعر : 1397/08/14
















آذر پورپیغمبر





















        



         خانم آذر پورپیغمبر



- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- متولد : خرداد 1343     

- تحصیلات : دانشجوی رشته روان شناسی پیام نور تبریز 









جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر اینجا کلیک کنید








مختصری از زبان شاعر :





از کودکی در فعالیت های ادبی مدرسه فعال بودم و از خط من در نوشتن مقاله ها برای روزنامه دیواری استفاده می کردند. گاهی هم برای زیبا بودن روزنامه دیواری نقاشی هم می کشیدم.  در دوره نوجوانی ام سرامد فعالیت در ادبیات بودم و در انشا و کلوپ های ادبی مدرسه نمره برتر کسب می کردم. 

در جوانی هم کتابی به نام گوژپشت به زبان اصلی باکو به فارسی برگرداندم و از آ ن موقع جرقه های نوشتن شعر و داستان در من زده شد اما پیگیر نبودم فعالیت هایم در کانون مدرسه همچنان ادامه داشت بعد از ازدواج با وجود سه فرزند شروع به نقاشی کشیدن کردم و در اماکن معروف هنری چهار تا نمایشگاه نقاشی برپا کردم که مورد استقبال قرار گرفت در این فواصل اقدام به نوشتن شعر و داستان هم نمودم که با یاری جمعی از هنرمندان و نویسندگان دو تا کتاب حاصل این تلاش است










هجران کشیده - جلال برزگر قاضی

آثار شاعران کانون شعر ایران















هجران کشیده


تا کی تو باشی من ولی تنها بمانم

آیا خبر داری تویی روح و روانم ؟!


دیوانه یِ رویت شدن هر چند جرم است

من حاضرم تا زنده ام مجرم بمانم


در چشم من دکتر ندارد سود و خیری

چون منبعِ درمان تویی آرام جانم


تحقیق خیلی کرده ام فهمیده ام که

مانند تو دیگر نمی بیند جهانم


گاهی تو را رنجانده ام لطفاً ببخشید

کم عقل و نادانم؛ نفهمیدم جوانم


تو واجبی همچون نمازِ وقت صبحی

واجب تری در سفره ام از آب و نانم


با اینکه بانو زور و بازویی ندارم

از بس وفادارم به عهدم پهلوانم


یک خواهشی دارم  به من گاهی نظر کن

من بی شما همچون یتیمی ناتوانم




جلال برزگر قاضی


تاریخ ثبت شعر : 1397/08/14














قرار عاشقانه - جلال برزگر قاضی

آثار شاعران کانون شعر ایران




















قرار عاشقانه


دو فنجان قهوه روی میز گذاشتم

مثلا که قرار عاشقانه با هم داریم

تو خیلی زرنگ باشی خودت را از من می گیری

نه خیالت را !



جلال برزگر قاضی


تاریخ ثبت شعر : 1397/08/14















سیب سرخ - فهیمه منصوری

آثار شاعران کانون شعر ایران
















سیب سرخ


تو سیبِ سرخ بچین و حساب ها با من

هبوط روى زمین و عذاب ها با من


بیا به پهنه ى دریای بی کرانه من

پیاله ها همه از تو شراب ها از من


سحر كه پا شدی از خواب ناز پاییزی

به شست وشوی دو چشمت گلاب ها با من


كمی ز حال دل من بپرس و جویا شو

سؤال های مكرر.....جواب ها با من


هوای ابری چشمت مرا نمی فهمد

علاج دلهره و اضطراب ها با من


میان خلوت یادت به سجده افتادم

تو آیه آیه طلوع كن، كتاب ها با من







فهیمه منصوری



تاریخ ثبت شعر : 1397/08/14



















فهیمه منصوری مجومرد

شاعران کانون شعر ایران

























           
           


         خانم فهیمه منصوری مجومرد



- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- متولد اردیبهشت  1366   ساکن مشهد    

- تحصیلات : کارشناسی زبان و ادبیات فارسی









جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر اینجا کلیک کنید








مختصری از زبان شاعر :



از همان کودکی علاقه زیادی به نوشتن داشتم و  در سن نه سالگی شروع به نوشتن داستان کردم سال ۱۳۸۲ در سن ۱۶سالگی داستان کوتاهم با محتوای اجتماعی _عاشقانه به نام “ سرنوشت ” توسط انتشارات همگام مشهد به چاپ رسید.

‎از سال ۱۳۸۴ تا سال ۱۳۹۴ متاسفانه یک دوره ی ده ساله سکوت و با قلم خداحافظی کردم تا اینکه در بهمن سال ۱۳۹۴ دوباره شروع به نوشتن کردم و به صورت حرفه ای وارد دنیای شعر شدم و در این مدت توانستم بیش از ۷۰ غزل و ۲۰ دلنوشته و اشعاری درقالب رباعی، دوبیتی و تک بیتی جمع آوری کنم .

تعدادی از غزلیات من در مجموعه « شور شیدایی » برگزیده اشعار شاعران خانه ی شعر توسط انتشارات پرستوی سپید مرداد ۱۳۹۷
به چاپ رسید و دیگر مجموعه غزلیاتم با عنوان « سیب و گندم » دردست چاپ می باشد.







مجموعه شعر ماه عالم سروده فرحناز یوسفی

مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران نویسندگان کانون شعر ایران














مجموعه ماه عالم    اثر فرحناز یوسفی









ماهِ عالم


ماه را رخصت بده جانا برون آید دمی

گرچه دور او تمام است و ندارد همدمی


دور او را خط کشیدم، دور تو گردان شدم

چشم بد دور از رخت حقا که ماهِ عالمی



فرحناز یوسفی











سرمه دان


سرمه دانت را پر از شب کرده بر چشمت زدم

"چشم بد دور از رخت" گفتم، خودم چشمت زدم!


چون سیاهیِ دو چشمت شد فزون از رنگِ شب

شب خجل شد، از برایش رنگ از چشمت زدم


فرحناز یوسفی











جانِ دلم


جانم به لب آمد که بگویم غزلی دوش

صدها غزل آمد به لب اما همه خاموش


 با قافیه ها، قافیه را باخت، ندانست

آن جان دلم، جان دلم، کرده فراموش


فرحناز یوسفی











حیات وحش


خواب غفلت رفته ای با خرس و خرگوشت چه کار؟

درحیات وحش، کِی خوابیده شیرِ بیشه زار


در حیاطِ خلوتِ ذهنت، حیاتی تازه کن

کِشته ی خود را درو کن گندم خود را بکار


فرحناز یوسفی
















تاریخ ثبت اشعار : 1397/08/14








سرقت ادبی از این مجموعه شعر پیگرد قانونی دارد








دختری آبانی - دنیا زینالی

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار دنیا زینالی



دختری آبانی

در دل پائیز گاهی اتفاقی آنی ام

مثل فصلی در تمام شعرها می خوانی ام

شادی ام را با لباس زرد قسمت می کنم

عاشق فصل خزانم، دختری آبانی ام

بین عشق و عقل گیر افتاده ام ای حادثه !

من همان بی خانمان بعد از آن ویرانی ام

بی تو در کنجی نشستم تا بیابم خویش را

بی تو، بی شک بی ملاقاتی ترین زندانی ام

خنده ی دیوار را دیدم که با دیوانگی

طعنه می زد بر اتاق و گریه ی پنهانی ام

من همانم، ساده؛ اما سایه دارم بر سرم

مرگ را تسلیم کرده لحظه ی پایانی ام


دنیا زینالی

تاریخ ثبت شعر : 1397/08/13


مرهم - امیر حسین حسین زاده

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار امیرحسین حسین زاده



مرهم

مرهمِ زخم دلم پاکت سیگار نشد!

لحظه ای چشم ترم بعد تو بیکار نشد

زیرِ پا رفت غرورم‌که بمانی اما

مانع از رفتن تو خواهش و اصرار نشد

دائما از تو نوشتم که دلت نرم شود

سدِّ راحت غزل و کاغذ و خودکار نشد

آرزو های دلم بعدِ تو مشکی پوش اند

هیچ کس مثل من اینگونه عزادار نشد

راستی جنس دلت چیست؟ که حتی یک دم

به من عاشقِ بیچاره گرفتار نشد

جان من، تا به ابد منتظرت می مانم

حق بده! چون که کسی مثل تو دلدار نشد

امیر حسین حسین زاده
تاریخ ثبت شعر : 1397/08/13

چای دم کردم - فاطمه آرامی

آثار شاعران کانون شعر ایران
















چای دم کردم


زیرآلاچیقِ روءیا، چای دم کردم بیا

پُشت پرچین تمنّا، چای دم کردم بیا


آسمان تلفیقِ باران و کمی خورشید هم

با قشنگی های دنیا، چای دم کردم بیا


سَر بُرید از گُرگِ آبادی نگاهِ برّه ات

مثلِ چوپان در بُلَندا، چای دم کردم بیا


از کمی چشم انتظاری و کمی لبخند با

چند برگِ سبزِ نعنا، چای دم کردم بیا


درد سرد شانه را بیهوده پنهان می کنی

کرده ام قصدِ مداوا، چای دم کردم بیا


نقشه ها دارم، برای لحظه های بودنت

دیده ام یک خواب زیبا، چای دم کردم بیا


دشت را با یک پیامِ ناب امضا کرده ام

عاشقت، بایک تقاضا، چای دم کردم بیا



فاطمه آرامی


تاریخ ثبت شعر : 1397/08/13





























انگار عاشق نیستی - عاطفه بدیعی نژاد

آثار شاعران کانون شعر ایران




















انگار عاشق نیستی


دیگر به ذوق سابقت اهل شقایق نیستی

مایل به دریایی شدن بر روی قایق نیستی


مثل گذشته عاشق آواز باران نیستی

دیگر تو با من مشترک در این علایق نیستی


با من نمیسازی دگر حرف خودت را می زنی

لجباز و بی‌منطق شدی، با من موافق نیستی


بردی کجا آن شیطنت؟ دیوانه بازی‌ات چه شد؟

مغرور و ساکت گشته‌ای، آن فرد سابق نیستی


محو تماشای توام، تو درکجایی نازنین؟

هرجا که هستی عشق من، در این دقایق نیستی


از دل نمی گویی دگر من دوستت دارم، ببین

در گفتن این جمله هم دیگر تو صادق نیستی


جانا پراز بغضم کنون، تلخ ست می‌گویم ولی

این روزها حس می‌کنم انگار عاشق نیستی...






عاطفه بدیعی نژاد


تاریخ ثبت شعر : 1397/08/13
























دعای مستجاب نشده - جلال برزگر قاضی

آثار شاعران کانون شعر ایران









دعای مستجاب نشده


زیر باران می روم تا گریه ام پنهان شود

خانه ام با رفتنش رویِ سرم ویران شود


از خدا می خواستم امشب بمیرم در عوض

دلبرم یک ساعتی در پیش من مهمان شود


درد یعنی پیش چشمت آن کسی که سهم توست

می نشینی تا ببینی سهم نامردان شود !


هر کسی دل می دهد با مشکلاتی روبروست

طبق رسمِ عاشقی باید دلم حیران شود


یک عدد جان، من بدهکارم به خالق پس چه خوب

جسم من در راه عشق و عاشقی بی جان شود
 





جلال برزگر قاضی


تاریخ ثبت شعر : 1397/08/13











حسرت - رقیه نوری پور

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار رقیه نوری پور



حسرت

نیستی؛ قلبِ من آغوش، تمنا دارد

دل که عاشق بشود، خواهشِ بیجا دارد

غمِ هر جمعه ی پاییز؛ فقط می فهمد

که چه حالی دلِ یک عاشقِ تنها دارد

بارشِ برف، به دریاست، محبت به کسی

که از احساسِ تو و عشقِ تو پروا دارد

قابِ عکسِ تو شده سهم اتاقم، اما

عکسِ ماه است که در برکه تماشا دارد!

دور از آغوشِ تو هر ذره ی من می گرید

در وجودم؛ غمِ دوری تو نجوا دارد

ما چه نزدیک به هم وصل گریزان از ما

ساحل عمریست به دل حسرتِ دریا دارد




رقیه نوری پور
تاریخ ثبت شعر : 1397/08/12


گریه کنم - فاطمه آرامی

آثار شاعران کانون شعر ایران















گریه کنم


‍ چند خط شعر مهیّا کنم و گریه کنم

کنج این حادثه ماوا کنم و گریه کنم


بنویسم زتو و کوفه و نا مردمی اش

شیشه ی بغض تو را ها کنم و گریه کنم


مردم از عشق فقط تشنگی ات را دیدند

علّت واقعه معنا کنم و گریه کنم


سرَت امروز فَدایِ سرِ مردم شده است

سرِ خود را به تو اهدا کنم و گریه کنم


امشبم را که شب شام غریبان تو است

غرقِ این فاجعه فردا کنم و گریه کنم


خبر از خار مغیلان کف این خانه که نیست

غم زینب خورَم و تا به کُما گریه کنم


شمر دیروزِ تو امروز کمر خم کرده

شمر امروز تو رسوا کنم و گریه کنم


هدفت باورِ آزادگیِ انسان بود

غُصه ی مَردُمت افشا کنم و گریه کنم


هرچه دارم همه از لطف تو وعباس است

همه تقدیم تو مولا کنم و گریه کنم




فاطمه آرامی


تاریخ ثبت شعر : 1397/08/03
















او که هست - فرشته گلدوست طالکوئی

آثار شاعران کانون شعر ایران

















او که هست


زندگی یعنی بمانی در هوای او که هست

قصّه ای باشی برای ماجرای او که هست


عاشقانه با همه  مضمون های شعر خود

گفته باشی لا به لای خنده های او که هست


نظم عشقت را به هم می ریزد این تشبیه ها

شعر من تلفیق شد، در ابتلای او که هست


زیر باران عشق بازی شعر تر با یاد او

سَر کُنی با دلربایی در فضای او که هست


کاش می شد چشم هایش را ببوسی و سپس

از همان اوّل بمیری از برای او که هست


طلعت چشمان او شمس الضحایت می شود

با هبوط روح ایمان تا دعای او که هست


با تلاش باطلی در لحظه های انتظار

خاطرات رفته ام شد مبتلا ی او که هست


از حصار قافیه، تا معرض اندیشه ها

تحفه ای باشد غزل در ادعای او که هست





فرشته گلدوست طالکوئی



تاریخ ثبت شعر : 1397/08/03

















آوار تنهایی - فرشته گلدوست طالکوئی

آثار شاعران کانون شعر ایران
















آوار تنهایی


به روی شانه هایم ریخته آوار تنهایی

دلم سر می گذارد بر سر دیوار تنهایی


چه تلفیق قشنگی می شود این روزها باتو

شبی دست از سرم بردارد این اجبار تنهایی


دوباره گُر گرفتم من از این پایان آتشناک

که سهمم از تو شد این بار هم سیگارِ تنهایی


شمیم وحشی گیسوی تو در باد می پیچد

مرا یاد تو می اندازد این آثار تنهایی


مجال بوسه را از من گرفته باز می دانم

خبر از من ندارد دیگر این بیمار تنهایی


ردای شعله های عاشقی بر تن نمی پوشم

هوای بودنت سرد است از تکرار تنهایی


هوا دلگیر و بغض آلوده از فریاد می ماند

کسی با من نخواهد گفت از دیدار تنهایی






فرشته گلدوست طالکوئی



تاریخ ثبت شعر : 1397/08/03





















شب سرد بارونی - فرشته گلدوست طالکوئی

آثار شاعران کانون شعر ایران















شب سرد بارونی


‍ همیشه کنارم قدم میزنی

زمانی که من سخت بارونی ام

تو رویای من باش، حتّی اگه

دچار خیالات پنهونی ام !



نباید منو از خودت کم کنی

بیا و مداوم مرورم بکن

پریشونم از این همه دلهره

از آشوب و دلشوره دورم بکن



هوای تو جا مونده تو لحظه هام

که درگیر حس پریشونی ام

یه حسی منو سمت تو می کشه

به بَزم خوش عشق و مهمونی ام



تو داری رصد می کنی حالمو

نباید به عشقم مردّد بشی

و از کوچه پس کوچه های دلم

مبادا به این راحتی رد بِشی



بیا و منو از خودم پس بگیر

که من در خودم بی تو زندونی ام

به آغوش گرمت پناهم بده

دچار شبِ سرد و بارونی ام.








فرشته گلدوست طالکوئی



تاریخ ثبت شعر : 1397/08/03

















عاطفه بدیعی نژاد

شاعران کانون شعر ایران

























      



        خانم عاطفه بدیعی نژاد



- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- متولد  1376 کاشان

- تحصیلات : دانشجوی رشته پرستاری









جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر اینجا کلیک کنید








مختصری از زبان شاعر :


ازکودکی به شعر علاقه ی زیادی داشتم و خیلی زود اشعار را حفظ می شدم حتی در همان کودکی دکلمه خوانی اشعار منصوب به حضرت رقیه (س) در تعزیه می خواندم .

شعر را از 10 سالگی شروع کردم ولی نمی شد گفت که شعر می گفتم فقط داشتم ذوق و استعدادم را روی قلم تخلیه می کردم ولی اصلا حرفه ای نبود از همان دوران ابتدایی علاقه ی زیادی به کتابخوانی داشتم

یادم هست که تقریبا تمام کتاب های کتابخانه مدرسه را خوانده بودم، کتابهای بیشتر از سن خودم را دوست داشتم، همیشه ذهنم یک گنجینه لغت بود حتی موقع خواندن کتاب هم تمامی لغاتی که بلد نبودم را جدا می کردم و از معلمانم و یا از فرهنگ لغت جستجو می کردم.

می شود گفت که شعر را با حافظ شروع کردم شاید چون تنها کتاب شعری بود که در خانه مان بود و من سعی داشتم در اشعارش تفکر کنم و آنها را از برشوم ولی هضم اشعار حافظ برایم خیلی سخت بود و مدام مرا با تعابیر و لغات تازه آشنا می کرد.

چندین سال طول کشید تا سرانجام در دوره راهنمایی کم کم موفق به فهم اشعار حافظ شدم و واقعا چقدر شیرین بود البته اشعار حافظ اقیانوسی از معانیست که هرچه از آن بفهمی بازهم کم است .

از 15 سالگی شعر را به صورت حرفه ای شروع کردم و از آن سال به بعد هرساله در چندین مسابقه در سطح شهرستان رتبه می آوردم حتی در سن 18 سالگی نفر اول شهر کاشان شدم . از 18 سالگی به سمت ترانه و نوشتن شعر به زبان نو و امروزی رفتم و هم اکنون عضو کانون ادبی دانشگاه نیز هستم و سعی دارم شعر را به صورت تازه تری ادامه دهم .



















مرگ - امیر حسین حسین زاده

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار امیرحسین حسین زاده



مرگ

این سوال مرگ بود از من، چرا سر خورده ای؟

می زند نبضت؟ وَ یا نه شاید اینکه مرده ای

پشت این چهره غمی داری، غمی مدفون شده

حفظ ظاهر کرده اما، از درون پژمرده ای

خیس خورده پشت پلکت، این همه گریه چرا؟

بغض داری در گلو؟ یا اندکی آزرده ای؟

این همه عشق و صفا، در بین آدم ها ولی

ظاهرا عشقی ندیدی، اینقدر افسرده ای

مردن ای رویای من، کابوس هرکس غیر من

شک ندارم قبل تر ها روح من را برده ای

مرگ از پیشم برو، اینجا نداری مشتری

مرده ام قبل از تو، این دفعه تو نارو خورده ای

امیر حسین حسین زاده
تاریخ ثبت شعر : 1397/08/02

ترانه ی عشق - سپیده (زهره) اسدی

آثار شاعران کانون شعر ایران

















ترانه ی عشق


با جلوه ترین ترانه ی عشق 

بامن تو بخوان فسانه ی عشق 


انگیزه ی بودن منی تو

من زنده به این بهانه ی عشق     


از خود خبری ندارم ای دوست  

تا سر نزنم به خانه ی عشق        


شوریدگی از نشان عشق است  
  
در هر نفسم نشانه ی عشق 
 

من در هوس قطره ی باران

بر پاکی کودکانه ی عشق


بر بومِ دلم باغ کشیدم

گلبرگ گل و جوانه ی عشق


چون زایر عاشقی به زاری

زن بوسه بر آستانه ی عشق


ایام به کام عاشقان باد   

ایام خوش زمانه ی عشق






سپیده (زهره) اسدی


تاریخ ثبت شعر : 1397/08/01


























نسیم بودنت - سپیده (زهره) اسدی

آثار شاعران کانون شعر ایران
























نسیم بودنت


درپرتوِ ماه،شب چه زیبا شده بود

انگار دلِ پنجره هم  وا شده بود


یکباره نسیمِ بودنت مستم کرد

از پیچک و یاس کوچه غوغا شده بود




سپیده (زهره) اسدی


تاریخ ثبت شعر : 1397/08/01














با بهار می آیم - سپیده (زهره) اسدی

آثار شاعران کانون شعر ایران























با بهار می آیم


پاییز را

می توان از چروک های صورتم بیرون کشید

وقتی تو

از برگ های زرد بازی می خوری 

و من با بهار راه می آیم

تا زندگی را به تو ببازم

پاییز می شوم

تا تو در امتداد فصل های سرد قدم نزنی

پاییز می شوم ...




سپیده (زهره) اسدی


تاریخ ثبت شعر : 1397/08/01
















مهربانی کن - سپیده (زهره) اسدی

آثار شاعران کانون شعر ایران






















مهربانی کن


موج موهایت شبیه شعر زیبا می شود

آرزو کردم تو را مهتاب پیدا می شود


آرزوکردم تو را چون رود هرجایی که شد

خوب می دانم دلم یک روز دریا می شود


دردهایم گرچه بسیارند اما لحظه ای

با نگاه بر دو چشم تو مداوا می شود


شیطنت کردی بهار آمد چنانکه گونه ام

غنچه غنچه مست و بی پروا شکوفا می شود


روبروی آینه می ایستم زل می زنم

برخیالات تو که هردم هویدا می شود


نیستی اما نمی دانم چرا این نیستی

گرم و گیرا گاه می آید و پیدا می شود


مهربانی کن به این دل که هزاران سال را

‌‌تو نباشی در میان جمع تنها می شود






سپیده (زهره) اسدی


تاریخ ثبت شعر : 1397/08/01



















بام احساسم - سپیده (زهره) اسدی

آثار شاعران کانون شعر ایران

















بام احساسم


کجاست عطر کسی که دل مرا ببرد

مرا به چینش خوش یمن واژه ها ببرد


کجاست عطر کسی که تمام حسم را

به سمت روشنی چشم های ما ببرد


مکش به لاک غم و غصه شعر هایم را

مخواه فاجعه ما را به انزوا ببرد


خوش است با هوس تو پرنده بودن من

چه خوش شود که مرا عشق بی هوا ببرد
 

بگیر دست مرا حضرت شفابخشم

بگیر دست مرا با تو تا خدا ببرد


خدا کند که دلت تنگ آسمان باشد

خدا کند که هوایت دل مرا ببرد


پرنده پر زده از روی بام احساسم

پرنده با تو مرا تا به انتها ببرد






سپیده (زهره) اسدی


تاریخ ثبت شعر : 1397/07/30


















شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات