به نام خداوند مهرآفرین

به وبسایت کانون شعر ایران خوش آمدید

مشاهده شرایط و قوانین

شاعران کانون شعر ایران

.... ....

بخش های اصلی

..... ..... ... ...

وبسایت رسمی کانون شعر ایران

حوریه قادری سه قلعه

دفتر اشعار حوریه قادری سه قلعه شاعران کانون شعر ایران






خانم حوریه قادری سه قلعه

- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- متولد : 1375/04/28

- خراسان جنوبی.شهرستان سرایان .شهر سه قلعه

تحصیلات : کارشناسی بهداشت دهان و دندان (کارمند)


جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر  اینجا   کلیک کنید


مختصری از زبان شاعر :
من دو سه سالی هست که شعر می گم (غزل) شعر خوندن و شعر گفتن رو خیلی دوست دارم تقریبا می شه گفت اوغات فراغتم صرف اینکار می شه و تنها کاری هست که هیچ وقت خسته نمیشم ازش ..سروکله زدن با کلمات  و حسی که بعد از سردون شعری که خلق کرده باشم از بهتر ین حس های دنیاست برام...
موقع شعر گفتن وارد دنیای دیگه ای می شم و همه چیو فراموش می کنم...
خداروشاکرم که تونستم عضو کوچکی از کانون شعر ایران باشم ...




کاش

کاش بین منو تو فاصله نازل  نشود
عاشقی باشم ودیوانه که عاقل نشود

سرسجاده فقط یادتودر خاطرم است
چه کنم قبله نما سمت تومایل نشود؟

باغم ودرد عجین گشته وجودم انگار
غم تو درد قشنگیست، که شامل نشود

غزل و شعر ردیف است اگر اوباشد
تانباشد غزل وقافیه حاصل نشود

چشم شاعرکش او کشته رقیبان انگار
مژه برهم نزند کاش، که قاتل نشود

حوریه قادری
تاریخ ثبت شعر : 1399/03/17




زلزله ی عشق

رسم بیت و غزل وقافیه برهم زده ای
لرزه برجان من و زلزله ی بم زده ای

دلم از نازکی اش می شکند در غم تو
توبه این عشق من و این دل من غم زده ای

زخمت انگار که کاریست ولی دارویش
بانگاهی به دل غم زده مرهم زده ای

باد می آید ومن دست و دلم می لرزد
واشود روسری ات ،شکر،گره محکم زده ای

لحظه ای هم نشده حفظ کنم چشمم را
توبه چشمان من غم زده ماتم زده ای

زخم تو رد شده از مرز وجودم انگار
تونه تنها که به من ،زخم به عالم زده ای

من خودم سمت قفس می روم ومی دانم
توبه این دام که بسته اس کمی سم زده ای

من به تنهایی و یاد تو قناعت کردم
توچرا طعنه به من وین کمر خم زده ای

گفته بودی که همین کوچه خودش شاهد ماست
عجبا!!برسرهر کوچه تو پرچم زده ای

و خدا گفت که این قلب پر از عشق و وفاست
نکند دست به این خلقت آدم زده ای؟!!...

حوریه قادری
تاریخ ثبت شعر : 1399/03/17




شاه شطرنج

مهره ی شاهی ودل مات نگاهت شده است
عاشق خال لب و چشم سیاهت شده است

لشکری از مژه داری و ولی این دل من
آمده سوی تو سرباز سپاهت شده است

سایه ی این مژه ها بر رخت  افتاده و دل
محو آن دلبری و ناز نگاهت شده است

چه بگویم به دلم تا بتوان از تو گریخت!؟
تا نظر میکنم او باز به راهت شده است

تو به مژگان سیه رخنه به دینم کردی
وای از آن چشم، همان بار گناهت شده است!

دل شکستن گنهت، می شکنی، می گذری
گله ای نیست که این خون مباحت شده است

باز آیی که بمانی، روی اما به شتاب
رفت و آمد روش گاه به گاهت شده است

 همه ی عمر نگاهم به در اینجا خشکید
همه ی عمر من انگار تباهت شده است

 کاش من همچو زلخیا شوم و مژده رسد
گریه بس کن که خدا پشت و پناهت شده است

حوریه قادری
تاریخ ثبت شعر : 1399/03/17



گم شده

دل من بی تو درآشوب جهان گم شده است
همه ی زندگی ام شعر و ترنّم شده است

لب این جام شراب و لب تو مثل هم اند
توببخش بوسه زدم  سوءِ تفاهم شده است

آتش عشق تو هی شعله به قلبم زد ومن
سوختم، ساختم، انگار دل هیزم شده است

مثل آن صاحب مصرم که دلش پس زده شد
پادشاه بوده و محتاح  ترحم شده است

بازمن پشت همان دست که پوچ است زدم
وصل تو هم به گمانم که  توهّم  شده است

مثل آن بچه که با گریه پی مادر بود
دست دل رانگرفتی و دلم گم شده است

دردم این نیست که تو خانه خرابم کردی
دردم این است دلت قسمت مردم شده است

حوریه قادری
تاریخ ثبت شعر : 1399/03/17





شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic